سلام بچه ها
خوبید؟
من؟
من خیلی خوبم!
خیلی از خوب،خوبترم!
یه حسی دارم که اصلاً نمی تونم توصیفش کنم!
واسه ی چی؟
واسه این که بالاخره به آرزوم رسیدم!
بالاخره پوریا رو از نزدیک دیدم!
اونایی که پوریا رو دیدن می دونن من چه حالی دارم!!
خوب حالا بگین کجا دیدمش؟!
تو شیـراز!
پریروز جلوی در سینما سعدی رد می شدیم که یه مرتبه خشکم زد!
رو درش نوشته بود :
16/۴/1386
ساعت 5
روز سوّم
با حظور پوریا پورسرخ!!!!!!!
باید اونجا بودین ومنو می دیدین!
خوب اگه بخوام بقیه جزئیات رو تعریف بکنم کلّی طول می کشه!
پس می رم سراغ اصل مطلب!
خوب من هر جور شده مامانمو راضی کردم باهام بیاد سینما.
خوب این که چه جور شد که راضی شد داداشمینا رو تو هتل تنها بذاره
بماند!!
موقعی که ما رفتیم همه نشسته بودن!
فکر می کنم اگه صحبتی چیزی بود؛ تموم شده بود!!
خوب لابه لای صندلیهای وسطی دو تا صندلی خالی گیر آودیم و نشستیم!
می دونستم که پوریا اون ردیف های جلو نشسته!
راستشو بخواین، اگه الان ازم بپرسن فلان صحنه ی فیلم چی شد، می گم نمی دونم!!
آخه چشمم داشت رضای روز سوم رو می دید؛
ولی فکرم پیش پوریا بود!
هنوز نمی تونستم باور کنم که می تونم ببینمش!
خوب فیلم تموم شد و تا پشت سرمو نگاه کردم بیشتر صندلی ها خالی بود!
صندلی های جلویی هم داشتن کم کم خالی می شدن!
مثل این که ندیده بودن رو در نوشته با حظور پوریا پور سرخ!!
همین که پاشدم یه مرتبه از دور اون فرشته رو دیدم!
آره!!!!!!!!!
خودش بود!!
پوریا بود!!!!!!!!!!!!
یه مرتبه تموم موهام سیخ شد!
سر جام خشکم زد!
داشت می رفت بیرون ولی من همین جوری وایساده بود نیگاش می کردم!
یه مرتبه رفتم جلو و بی اختیار داد زدم:
آقای پورسرخ!
سرش رو برگردوندو فکر می کنم گفت جانم!
(یواش گفت؛ از حرکات لبش فهمیدم)
تا من رفتم جلو چند تا دختر قلم و کاغذ به دست، خودشونو زودتر رسوندن.
صبر کردم به دو تا شون امضا داد.
رفت بعدیو بده دیگه صبرم تموم شد!
یه ذرّه رفتم جلوتر و گفتم : سلام.
گفت سلام(یه گوچولو لبخندم زد!)
نمی دونستم اصلاً چی می خواستم بهش بگم!
اگه می گفتم من از هوادارانتون هستم که....خیلی کم بود و اون حس من رو نمی رسوند!
اگه می گفتم من از طرفداراتون هستم باز همینجور!
نمی دونم چی شد که گفتم من خیلی شما رو..............!!
مکث کردم و هیچی نگفتم!
یه حسی مثل خجالت تموم وجودم رو پُر کرده بود!
دیدم اون دخترا دارن تو گوش هم پچ پچ می کنن و می خندن!
کاغذی رو براش یه چیزایی نوشته بودم رو دادم بهش!
ایملم هم پایینش نوشتم تا حداقل ایمیلم واسش آشنا باشه!
ولی وبلاگم رو ننوشتم! گفتم شاید با گلی هم مثل هانیه توسلی مینه ی خوبی نداشته باشه دوباره مثل بلاگ قبلیم......... .
خوب تو این فاصله دیدم که موجی از انسان دارن هجوم میارن!
وای!
من هنوز نه ازش امضاء گرفتم نه عکس!!!!!!!!
از لابه لای جمعیّتی که نمی دونم کی اومدن جلوم کاغذمو دادم بهش!
چند ثانیه بعد کاغذ و داد بهم !
با یه امضاء نه چندان بزرگ!!!(اسکن می کنم تو آپ های بعدی می ذارم!)
دستمو بردم تو جیب مانتوم
وای!!!!!!!!
خدایا!!
گوشیم تو جیب مانتو مشکیم بود!
حالا چه خاکی بر سرم کنم!؟؟؟؟؟؟؟
با چی ازش عکس بگیرم؟؟
یه مرتبه یاد مامانم افتادم!
نمی دونم کجا رفته بود!!
تو این شلوغی جمعیّت چه طور پیداش کنم؟؟
مجبور بودم برم دنبالش
ولی اگه می رفتم جامو می گرفتن!
مجبور بودم؛ از هیچی که بهتر بود! نبود؟؟
دیدم مامان پیش صندلیش وایساده!
مامان چرا نمیای پوریا رو ببینی؟؟
بدو !
الان میره ها!!!!!
مزاحم نمی شم!
تو ببین انگار که منم دیدم!
تا زه چند دقیقه پیشم که یه کم سرش خلوت بود از دور دیدمش!
خیلی خوب!
گوشیتو بده!
گوشی من واسه چته؟
می خوام ازش عکس بگیرم!
مگه مال خودت کو؟
تو جیب مانتو مشکیم بود!
دیدی گفتم این قدر مانتو ها تو عوض نکن!
همون اوّل که اونو پوشیدی بهت گفتم که اون یکی خوشگلتره!
مامان تو رو خدا این حرف ها رو بذار واسه بعد!
مامان می دونم ناراحت می شی ولی گوشیم تو کیفه ، کیفمم تو ماشین!
انگار دنیا رو رو سرم خراب کردن!!!!!!!!!!!!!!!
حالا چی کار کنم؟؟!
با چی ازش عکس بگیرم!؟؟؟؟؟
نمی دونستم چی کار کنم .
سرمو که برگردوندم دیدم واسه همه شون امضا داده و باهاشون عکس گرفته!
فقط من بیچاره.............!!!!!!!!!!!!!!
با خودم گفتم لا اقّل برم باهاش خداحافظی کنم بعداً بشینم غصّه بخورم!
تا من دویدم رفتم جلو اون داشت می رفت و بقیه هم پشت سرش راه افتاده بودن که یه آقایی گفت: آقای پورسرخ! یه کم زودتر لطفاً!
می خواستم برم اون موهای فرفریشو بکن تو دهنش!!!!!
ولی خوب حقّم داشت!
پوریا که نمی تونست تا شب وایسه پیش ما !
خوب جمعیّت هم که دیگه وایساده بودن و جلو نمی رفتن !
داشت از در بیرون می رفت
که دوباره مثل موقع سلام داد زدم آقای پور سرخ!
خدافظ!
یه لبخند زد و گفت خدافظ!
همه چی تموم شد!
هم خوشحال بودم؛ هم ناراحت!
خوشحال به خاطر این که این سعادت نصیبم شد و دیدمش و ناراحت به خاطر این که رفت!
ولی هنوز باورم نمی شه که دیدمش!
ادامه مطلب یادتون نره!
Stats